*ناگهان چقدر زود دیر میشود*

نوشته شده توسط یااباعبدالله الحسین (ع) در 1396/03/29  •  1 نظر »

1497880665_____.jpg

یه وقتایی تو زندگی هست که آدم از زندگی خسته میشه ….

از زندگی میبره و میگه خدایا وقت امتحان تموم نشده اما من خسته شدم …..

یه وقتایی تو زندگی هست که دوست داری تنها باشی …..

دوست داری مال خودت باشی ……

یه وقتایی هست که دلت هوا میکنه که کنار ساحل تو غروب آفتاب باشی و تنهایی قدم بزنی و آهنگت بشه صدای موج آب و فقط فکر کنی و حرف بزن …..

یه وقتایی هست که دوست داری گذشتت برگزده تا یه جور دیگه ای بسازیش ……

یه وقتایی هست که میگی خدایا کاش اینجایی که الان هستم نبودم ……

یه وقتایی هست میگی خدایا میشه برگشتتتتتتتتتتتتتت ……

یه وقتایی هست که فقط میخوای خودت باشی و خودت ……

یه وقتایی وقتی به گذشتت و کارات فکر میکنی چقدر حسرت میخوری …..

یه وقتایی هست که پشیمونی …….

یه وقتایی هست که نمیدونی چطور با این همه حسرت و پشیمونی آیندت رو بسازی …..

یه وقتایی هست که فقط بلدی برای بقیه بالای منبر بری برای خودت روضه ای نداری ……

و یه وقتایی هست که ……………..

شما هم به این یه وقتایی که گفتم و شمردم رسیدید تاحالا ؟؟

تو همه ی این یه وقت ها فقط میگی خدایا چقدر زود دیر میشه !!!!

تو همه این یه وقت ها میگی خدایا فقط تو رو دارم و توکلم به تو هستش مدا رهام کنی !!!!

چقدر توی این یه وقت ها بیشتر یاد خدا میفتی و ازش کمک میخواهی !!!!!

1497880665500x500_1459370108910984.png

اشتراک گذاری این مطلب!

*اگر دستان تو در دستان من باشد/تا پایان جهان پابرجا خواهم ایستاد*

نوشته شده توسط یااباعبدالله الحسین (ع) در 1396/03/28  •  ارسال نظر »

مـُــقـصــر و تقصیر کار خودم هستم ….

کــه عـــــــــــاشــقـت شــدم که دیوانه وار عاشقت شدم ….

وگـــرنــــــــه ….

هـیـــچ آدمِ عــاقـلـی یا صادقانه هیچ آدمی شاید …..

دل بــــه فــــرشــــتــــه نـمی‌بـنـدد …

***************************
دلبندم …
هیچ میدانی که ….
خانه ی دل من …..
فقط روی دلِ …..
تو بند میشود ….
***************************
دیگر احتیاجی به تسبیح نیست نازنینم ….


وقتی انگشتان زیبایت را به من هدیه میدهی ….


با انگشتان زیبای تو ذکر «دوست داشتن» را سر میدهم ….

1497797790edtt_788520_bpveggph.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

*روزی می آید که بگویم خدایا بهشتی شدم چون مادر شدم؟!*

نوشته شده توسط یااباعبدالله الحسین (ع) در 1396/03/27  •  1 نظر »

چشم انتظار بودن خیلی سخت
منتظر فرزند و یار بودن خیلی سخت
دلگیر بودن از عالم و آدم خیلی سخت
گریه های شبانه و تنها بودن خیلی سخت است
شنیدن کینه ها و نیش های مردم سخت است
بغض گلوی مادر و پدرت سخت است
نگاه های معنادار مردم سخت است
سوال های تکراری بی جواب مردم سخت است
سخت است آنکه سالها منتظر و باشی و بی هیچ جوابی بسر کنی
سخت است ببینی که امیدی دیگر برای زندگی نداری اصلا برای چه زنده ای
سخت است هر که از راه رسد گوید ان شالله میشود اما ان شالله که هزاران معنای تلخ دارد
تحمل حرف های اطرافیان سخت است
دیدن روز به روز کسل تر شدن زندگیت سخت است
و اما ترس / ترس از خراب شدن زندگیت از همه سخت تر است
یعنی میشود روزی بیاید که بگویم خدایا من هم راهی بهشت شدم چون مادر شدم
یعنی میشود روزی که من هم عاشقانه علی اصغرم را راهی میدان کنم

1497712063mother-day-1.jpg

149771206247.gif

اشتراک گذاری این مطلب!

*چشمانت را نگاهشان را از من برندار . . .!*

نوشته شده توسط یااباعبدالله الحسین (ع) در 1396/03/27  •  ارسال نظر »

نگاه زیبایت و چشمان دل انگیزت را از من برندار

بگذار تا عمری هست این نگاه گرم همراه لحظه های من باشد…

**********
احساس میکنم به آخر خط و پایانی رسیده که آغازی نو در بردارد

آغازی که زینت بخش و شادی بخش آن فقط تویی فقط تو

تویی که شب ها با منی و ظهر در کنارم قرار میگیری و شب ها در رویاها و خیالاتم هستی

این روزها آرزو و رویا و خیال چه لذتی دارد البته با خیال تو که هر روز و همیشه با من است

شب ها که هوا تاریک میشود و ستاره های شب خود را نمایان میسازند به آسمان

زیبایت خیره میشوم و تو آرام آرام قدم برمیداری و از درون سیاهس و تاریکی شب

به اتاق و خلوت تنهایی من می آیی و ناگهان همه چیز غرق در نور تو میشود

نمیدانی چه لحظه شماری هایی میکنم برای رسیدن شب ها برای تنهایی باتو و سکوت

برای شب هایی که دستم را روی قلبم میگذاشتم و فقط و فقط ت را احساس میکردم و آن وقت ….

آقای من زیبای من نمیدانی چقدر غرق در حسرت میشوم برای آنانی که هنوز که هنوز است

نگاهشان و دیدشان را بالا نگرفته اند و تو را ندیده اند و محو تماشایت نشده اند و یا اگر نیم نگاهی انداخته اند به آسانی روی برگرداندند

دلم می خواهد فریاد بزنم که نمی دانید از چه لذتی چشم پوشی می کنید اما . . .

حالا که با منی احساس می کنم به غایت مطلوب رسیده ام

هرجا را می نگرم رنگ توست محبت توست لبخند توست

نگاه گرمت لحظه های زندگی ام را جان بخشیده


چشمانت را نگاهشان را از من برندار . . .!

1497710960potw_02_0925.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

*همیشه جاده ای که به سمت خدا میرود زیباست*

نوشته شده توسط یااباعبدالله الحسین (ع) در 1396/03/26  •  ارسال نظر »

بعضی آدم ها وقتی بهشون برخورد میکنی میگن ما حد وسطیم نه شور نه بی نمک حد وسط رو نگهداشتیم اما خوبه که بدونن ..
انسان متوسط بودن بد نیست / اما بداند انسان متوسط ماندن بد است / پس هیچوقت نگید ما رو چه به این حرف ها /

قدم گذاشتن در این راه شاید طولانی و سخت به نظر بیاد و شاید تموم نشدنی به نظر بیاد
انگار خسته کنندس از اون جاده هایی که بگی اگر برم به انتهاش که نمیرسم هیچ شایدم وسط راه یا پشیمون بشم یا گم بشم پس نرم بهتر …
ما وقتی با چشم دلت بهش نگاه کنی و با دلت واردش بشی /
دیگه شرایط فرق میکنه دیگه نگاهت و فکرت فرق میکنه /
حالا دیگه تو داری با خدای خودت معامله میکنی و طرف حسابت کسی نیست جر خدای مهربون
هر قدمی که برای نزدیک شدنش برمیداری عین رسیدن بهشِ
یا به قول بزرگی:در این مسیر نیازی به پایان نیست،
با شروع،
رسیده ایی..

از کجا میدونی فردا هستی که بخوای فردا شروع کنی؟؟؟
حتی امروز هم دیره…

1497612387normal_1_135_.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

*خدایا به من بگو زمان پناه بردن به غارت را ...*

نوشته شده توسط یااباعبدالله الحسین (ع) در 1396/03/26  •  ارسال نظر »

دلم پر است از حرف هایی که نه می توان گفت و نه میتوان به زبان آورد

اصلا زبان و کلمات قاصرند از بیان این حرف ها و گویی لال شده اند

حرف هایی که حتی در دل هم نمیتوان نگهشان داشت گویی روی دل سنگینی میکنند

حرف هایی که هرگز کلمات آن ها را برای گفتن کفایت نمی کند

حرف هایی از جنس سه نقطه های متوالی…! سه نقطه های بی هدف … !

حرف هایی که فقط در دل تار شب

و در خلوت بی کسی روز

تنها خـــــــــــــــــــــــــــــــــدا شنوای آن هاست…

تنها خداست که گوش فرا میدهد تا این سه نقطه ها را برایش بازگو کنی

——————————————–
همیشه کار اصحاب کهف برایم سوال بود جزو اون دست سوال هایی که همیشه مشغولم میکرد

ااینکه چطور و چگونه دریافتند وقت هجرت است؟

چطور به این نتیجه رسیدند که باید خانه و خانواده را ترک گویند و

پناه ببرند به غار…

چگونه فهمیدند کار درست فقط و فقط رفتن به غار و چشم امید داشتن از سوی خداست..


بنظرم تنها سرمایه آن جوانمردان

توکل و اعنماد به خـــــــــــدا بود…

1497610788images14.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 251